تبليغاتX
تا شقايق هست زندگي بايد كرد...
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
“دور باید شد، دور.”
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست.”

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

سهراب سپهری

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط بهار
دشت هايي چه فراخ

كوههايي چه بلند

در گلستانه چه بوي علفي مي آمد

من در اين آبادي پي چيزي ميگشتم

پي خوابي شايد

پي نوري  ريگي   لبخندي

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشيار است

نكند اندوهي سر رسد از پس كوه

زندگي خالي نيست

مهرباني هست...سيب هست ...ايمان هست

آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد

در دل من چيزي است مثل يك بيشه نور

مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم كه

دلم ميخواهد بدوم تا ته دشت  بروم تا سر كوه

دورها آوايي است كه مرا ميخواند

پ.ن:سلام ...خوبين...ديدين پرشين بلاگو فيلتر كردن...دلم خيلي سوخت....مجبورم تا زوزي كه درست بشه تو اين وبلاگ بنويسم...من پرشين بلاگو خيلي دوست داشتم...باران عشق...

اگه می بینید آدرس وبم یه مدل خاصیه به خاطر اینه که هرچی میزدم میگفت قبلا ثبت شده...

*****************************************************************

سلام...پرشين بلاگ درست شد....و من برگشتم به وبلاگ اصليم...البته به اينجا سر ميزنم اما اگه قرار باشه  چيزي بنويسم تو وبلاگ باران عشق (پيوند هاي روزانه)مي نويسم...و هميشه اونجا هستم....اي كاش كمي دير تر اينو درست ميكردم..... ببخشيد كه عجله كردم .....

 

 راستي نظرات رو هم غير فعال كردم تا بدونيد من ديگه اينجا نيستم....ولي وبلاگو حذفش هم نميكنم..

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط بهار
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin